محمد حسين بن مهدى فراهانى

253

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )

استانبول صبح روز دوشنبه پانزدهم شهر صفر المظفر ، واپور سه ساعت از دسته گذشته به بوغاز اسلامبول رسيد . بعد از اطلاع به كارگذاران بحريه و [ كسب ] اجازه ، وارد بوغاز گرديد و يك ساعت در ميان بوغاز به تأنى سير كرد ، و واپور كوچكى محض بلديت و راهنمائى آمده ، تا نزديك به گمركخانه لنگر انداخت . و كپيتان ثانى نوشتجات صحت نامه كه از اطباء قرانطينها گرفته بود نزد رئيس حافظ - الصحه برده و اجازهء دخول سرنشينها را گرفت . و چون حجاج اسلامبولى در اين واپور بسيار بودند استقبالچى زنانه و مردانه با واپورهاى كوچك و قايقها آمده و زنهاى متفرقهء تماشاچى هم با البسهء فاخره ، همه خودساخته ، هريك دسته گل با ميوه در دست گرفته و در قايقها نشسته و محض ثواب و تفنن ، به تماشاى حجاج آمده بودند . وضع غريبى بود ، بعضى گريه مىكردند ، برخى خنده مىنمودند ، پاره‌اى دستمال مىافشاندند و گل و ريحان نثار كرده ميوه و آجيل در وسط واپور مىريختند . تا آنكه يك ساعت از ظهر گذشته حجاج بناى بيرون رفتن از واپور را گذاشتند . ما هم به قايقها نشسته و درب گمركخانه پياده شديم . و در گمركخانه بارها را به جهت اسباب گمركى ، مختصرى باز كرده و از بابت عدم جستجو وجه قليلى گرفتند . و از آنجا به خان فنجان‌چى رفتيم و منزل كرديم . اين خان دو مرتبه است و چون كهنه‌ساز است تعريفى ندارد و منزلگاه عجمهاست . دعوت معين الملك به عمارت يالى روز دويم ورود به اسلامبول ميرزا جواد خان مصلحت‌گذار و حاجى ميرزا نجفعلى خان جنرال قونسول و باش ترجمان و حاجى ميرزا حسن خان به ديدن آمدند و معين الملك به توسط آنها احوالپرسى و اظهار شفقت كرده و به عمارت يالى خود دعوت نموده بودند . روز چهارم ورود برحسب دعوت به يالى رفتيم ، بسيار عمارت عالى باصفائى بود . يك طرف عمارت متصل به بوغاز و يك طرف عمارت در بغل كوه كوچك خاكى افتاده ، و صحن